اخبار روزانه – ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶
بریتانیا سرکوب خشونتبار معترضان در ایران را محکوم کرد و ایوت کوپر، وزیر خارجه بریتانیا، از تهران خواست فوراً سرکوب را متوقف کند، به حقوق بنیادین احترام بگذارد و امنیت اتباع بریتانیایی را تضمین کند. کوپر میگوید این پیام را مستقیم به عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، رسانده و کشتار و خشونت علیه معترضان مسالمتجو را «وحشتناک» خواند (The Guardian)
ایران در تهران، تجمع بزرگی در حمایت از حکومت برگزار کرد؛ در حالیکه مقامات میکوشند در میانه بزرگترین موج اعتراضات از ۲۰۰۹، کنترل را به نمایش بگذارند. مقامهای ارشد ایرانی ناآرامیها را «جنگِ چهار جبهه» با حمایت خارجی معرفی میکنند؛ اما قطع اینترنت، افزایش تلفات و ادامه تجمعهای شبانه نشان میدهد موج اعتراضها با وجود این سرکوب مرگبار، همچنان ادامه دارد. (The Guardian)
رئیسجمهور ترامپ و دلسی رودریگز، رئیسجمهور موقت ونزوئلا، گفتوگوی تلفنی داشتند که هر دو، آن را مثبت توصیف کردند؛ آنها درباره نفت، مواد معدنی، تجارت و امنیت گفتوگو کردند، در حالی که واشینگتن دیسی در پی کمک به ثبات ونزوئلاست. (Reuters)
ونزوئلا چند شهروند بازداشتشده آمریکا را آزاد کرد و گفت هدف این اقدام «صلح» است. (Tuổi Trẻ)
مارک روته، دبیرکل ناتو، میگوید روسیه هر ماه ۲۰ تا ۲۵ هزار سرباز در اوکراین (یورین) از دست میدهد. (Fox News)
ترامپ از ایرانیان خواست به اعتراض ادامه دهند و گفت «کمک در راه است» و حکومت «بهای سنگینی» خواهد پرداخت. (New York Post)
وزیران خارجه گروه ۷ به ایران هشدار دادند اگر حکومت به سرکوب خشونتبار اعتراضها ادامه دهد، آماده اعمال تحریمهای جدید هستند. آنها با ابراز نگرانی شدید، میگویند شمار مرگهای گزارششده از ۳ هزار نفر گذشته و کشتار عمدی، بازداشتها و ارعاب را محکوم کردند. این وزیران خواستار خویشتنداری شدند، احترام به حقوق بشر را مطالبه کردند و از آمادگی متحدانه برای اقدامهای بیشتر خبر دادند. (Fox News)
آمریکا از قطر بهعنوان هشتمین کشوری که به «بیانیه Pax Silica» پیوسته استقبال کرد؛ ائتلاف جدید اقتصادی-امنیتی که بر رایانش، نیمهرساناها، مواد معدنی، انرژی و زنجیرههای تأمین فناوریِ قابلاعتماد تمرکز دارد. (US Department of State)
امارات متحده عربی توافقهای تجاری تازهای با فیلیپین و نیجریه امضا کرد تا تعرفهها را کاهش دهد، سرمایهگذاری را گسترش دهد و زنجیرههای تأمین را تقویت کند. (The National)
لی جه-میونگ، رئیسجمهور کره جنوبی و سانائه تاکائیچی، نخستوزیر ژاپن، در نارا [ژاپن] دیدار کردند و بر تعمیق همکاری در امنیت اقتصادی، دفاع، زنجیرههای تأمین و هوش مصنوعی توافق کردند. (AP News)
تایلند SHIELD را راهاندازی کرد؛ «سامانه تبادل اطلاعات و پایگاه داده برای کلاهبرداری و قاچاق انسان» تا امکان تبادل اطلاعات میان نهادهای مجری قانون منطقهای و بینالمللی برای مقابله با کلاهبرداریهای آنلاین و قاچاق فراهم شود. (Sài Gòn Giải Phóng)
لندن در سال ۲۰۲۵، ۹۷ قتل ثبت کرد؛ کمترین مجموع سالانه در ۱۱ سال و پایینترین نرخ قتل ثبتشده در تاریخ این شهر (Good News Network)
دانشمندان میگویند افت شناختی که اغلب به پیری نسبت داده میشود، ممکن است در واقع از اختلال در ریتم شبانهروزی ناشی شود. پژوهشها نشان میدهد میان الگوهای فعالیتی ضعیف و افزایش چشمگیر خطر زوال عقل، همبستگی قابل توجهی وجود دارد. با خواب منظم، دریافت نور خورشید در صبح و تحرک پیوسته، افراد میتوانند بهتر از سلامت مغز خود محافظت کنند. این رویکرد زیستی نشان میدهد مدیریت ساعت درونی بدن، کلیدی حیاتی برای ماندگاری سلامت ذهن است. (Your Weak Body Clock Might Be Causing Dementia - Dr.RobertJunior)
پژوهشگران دانشگاه مریلند در یک آزمایش جسورانه در هتل، انتقال آنفلوانزا را متوقف کردند. دانشجویان مبتلا به آنفلوانزا، به مدت دو هفته پیاپی در یک طبقه هتل با داوطلبان سالمِ میانسال زندگی کردند و بهطور منظم با هم تعامل داشتند. اما تهویه باکیفیت و اختلاط سریع هوا مانع از بروز هر مورد جدید شد. این آزمایش نشان میدهد کنترلهای محیطی و تصفیه هوا میتواند بطور مؤثر از گسترش ویروس جلوگیری کند و حاکی از آن است که در فضاهای بسته، هوای راکد و سرفههای مکرر ـ نه صرفاً نزدیکی ـ عامل اصلی شیوعهای تنفسی است. (Fox News)
غنا نخستین کشور دارای مالاریای بومی است که استفاده از نخستین درمان مالاریای نوزادان با نام "کوآرتم بیبی" را آغاز کرده؛ دارویی که برای نوزادان زیر ۵ کیلوگرم طراحی شده است. پیشتر به این نوزادان، فرآوردههای بزرگسالان داده میشد که خطر مسمومیت خطرناک بهدلیل دوز بیش از حد یا شکست درمان بهدلیل دوز کمتر از حد را به همراه داشت. (News Ghana)
توفان گورتی بیشتر جنگل «سنت مایکلز ماونت» [جنوبغرب انگلستان، بریتانیا] را نابود کرد و بیش از ۸۰٪ درختان در اثر بادهای شدید که به تغییرات اقلیمی نسبت داده میشود، از بین رفتند. (The Guardian)
شهرستان سانتا باربارا [کالیفرنیا، آمریکا] پس از آنکه دو توفان پیاپی باعث سیلاب، رانش زمین، اختلال در بزرگراهها و حدود ۷.۶ میلیون دلار خسارت شد، وضعیت اضطراری اعلام کرد تا امکان درخواست کمکهای ایالتی و فدرالِ بلایای طبیعی فراهم شود. (CalCoastNews.com)
تغییر مسیر توفانهای اقیانوس آرام در حال دگرگون کردن زمستانهای آمریکاست؛ دانشمندان دریافتهاند مسیر توفانهای شمال اقیانوس آرام طی دهههای گذشته حدود ۳۲۰ کیلومتر به سمت شمال جابهجا شده و برای همین دلیل زمستانها در آلاسکا مرطوبتر و ملایمتر شده و خشکسالی و آتشسوزیهای جنگلی در غرب آمریکا تشدید شده است. (Earth.com)
ذوب یخچالهای طبیعی ژنهای مقاومت آنتیبیوتیکیِ حفظ شده در طول زمان را وارد رودخانهها، دریاچهها و منابع حیاتی آب میکند؛ دانشگاه لانژو [چین] هشدار میدهد این میکروبهای باستانیِ یخ ممکن است با تعامل با باکتریهای امروزی در پاییندست، مقاومت دارویی را گسترش دهند و اثربخشی آنتیبیوتیکها را کاهش دهند (Earth.com)
جزیره کانگورو در استرالیا از بازگشت ۹۰ درصدیِ گونههای در معرض خطر، مثل دوستان- دانارت و اشخاص- پرنده بومی خبر میدهد؛ بهلطف حصاری ضدِ شخص- گربه که به بهبود پس از آتشسوزیهای ۲۰۲۰ کمک کرد (Good News Network)
داوطلبان در اسپانیا در یک روز بیش از دو تُن زباله را از "مارمِنور" جمعآوری کردند و به پاکسازیِ محوطه سیلزده ال ویورو به مساحت ۳۰۰ هزار متر مربع پرداختند. که برای حفاظت از بزرگترین تالاب آبشور اروپا در برابر زبالههایی است که پس از طوفانها وارد آب میشود (Euro Weekly News)
یک مهندس و تولیدکننده محتوای یوتیوب، چتری پرنده و کاملا خودکار و بدون نیاز به دست ساخته که بالای سر کاربر معلق میماند، حرکاتش را دنبال میکند و بدون در دست گرفتن، او را از باران یا آفتاب محافظت میکند (Tuổi Trẻ)
شرکت فناوری غذاییِ کره جنوبی DADDY FOOD محصول CONGPAM را معرفی کرد؛ جایگزین ژامبون کنسرویِ وگان با سدیم کم، کلسترول صفر و جذابیت غذای راحت وگان (EIN Newsdesk)
کمپین وگانوری برای دوازدهمین سال بازمیگردد؛ با اضافه شدن حامیان سرشناس، و گسترش به ایسلند و ایرلند و تلاش برای عبور از ۲۵ میلیون شرکتکننده وگان در سال ۲۰۲۵ (VegNews)
کافه وگانِ The Eating Gorilla در پنرهیندویدرائث [ولز، بریتانیا] در فهرست ۲۰۲۵ بهترین رستورانهای وگانِ HappyCow [بزرگترین اپ دنیا برای کمک به یافتن غذای وگان و گیاهی] رتبه هفتم دنیا را گرفت؛ همزمان با کسبِ توجه جهانی برای غذاخوریِ وگان در ولز (Nation CYMRU)
وزارت خارجه آمریکا به پرتغال بابت پیوستن بهعنوان شصتمین امضاکننده توافقنامههای آرتمیس تبریک گفت؛ همراه با دیگر کشورها در تعهد به اکتشاف فضاییِ غیرنظامی، صلحآمیز و پایدار (State.gov)
نیروهای امدادی آمریکا شش تولهسگ بیمار را از یک خانه نجات دادند؛ سه توله با CPR [احیای قلبی-ریوی]، اکسیژن و نارکن [دارویی برای برگرداندن یا کاهش اثرات اوپیوئیدها] پس از احتمال مواجهه با فنتانیل در گولد بار [واشینگتن، آمریکا] احیا شدند؛ همه در پناهگاه یوانات اورت بهبود یافتند و برای سرپرستی آماده خواهند بود (6ABC)
ژاپن نزدیک به ۱۹ میلیون دلار کمک مالی اختصاص داد تا پروژه پاکسازی مین در کامبوج تقویت شود؛ پروژهای که انتظار میرود به ۲۷ هزار خانواده سود برساند و کارکردهای گمرکی در پایانه جدید کانتینریِ بندر سیهانوکویل را بهبود دهد (Cambodianess)
نقلقول تأملبرانگیزِ امروز: "سادهترین چیزها، همان شگفتانگیزترینها هستند که تنها از چشم خردمندان پنهان نمیمانند." – پائولو کوئیلو، ترانهسرا و رماننویس برزیلی (GoodReads)
وقتی بدنم برای زنده ماندن میجنگید، من بهعنوان یک روح رها شدم. و وقتی رها شدم... کشیش و شفادهنده آمریکایی، باربارا جین لیندزی، تجربهای نزدیک به مرگ را روایت میکند که در آن از بدنش خارج شد. در سال ۱۹۸۹، باربارا مادرِ تنهای سه کودک بود و دو شغل داشت که تا اینکه یک روز معمولی، مسیر زندگیاش تغییر کرد. آن صبح، باربارا بیدار شد و دید اطرافش را ابر سفیدی مهآلود گرفته که تمام روز دنبالش میکرد. احساس میکرد با واقعیت هماهنگ نیست، انگار مکالمهها با تأخیر انجام میشود.
آن شب، به یک درمانگاه شفابخشی زنان رفتم. و در آن درمانگاه شفابخشی، وارد شدم و درد زیادی در قفسه سینهام داشتم؛ آنقدر که انگار هزاران چاقو داشت به سینهام فرو میرفت و نمیتوانستم نفس بکشم. صحنه بعدی که یادم میآید این است که از این بدن بیرون پریدم و به جای دیگری رفتم. گروهی از موجودات بر سرِ بدنم میجنگیدند - از جمله ثور. وقتی موجودی از مصر میخواست ریههایم را از کار بیندازد، موجودی به نام ثور با پتک خود وارد شد، او را کنار زد و واقعا جانم را نجات داد. بدن باربارا با شتاب به ICU [بخش مراقبتهای ویژه] منتقل شد. پزشکان چندین بار شوک الکتریکی شدید دادند و از بازویش تا قلبش جای زخم به جا ماند. برایش مراسم آخرین نیایش را اجرا کردند و اکسیژن زیادی از دست داد. پنج سال بعد، پزشکش گفت این بیشترین برقی بوده که تا آن زمان از بدن کسی عبور داده و مطمئن بوده او میمیرد.
وقتی بدنم برای زنده ماندن میجنگید، من، بهعنوان یک روح، رها شدم. و وقتی رها شدم، به این آب زیبا رفتم؛ آبی تیره، گرم و موجوار. و در این آب، اینهمه عشق بود؛ عشقی بیش از هر چیزی که در تمام عمرم تجربه کرده بودم، حتی بیش از عشقی که به سه فرزندم دارم و بینهایت دوستشان دارم. و این عشق با من یکی شد و من هم با آن یکی شدم. بعد به پایین نگاه کردم و دیدم آنجا بدنی ندارم. و وقتی فهمیدم بدن ندارم، کمی ترسیدم. فقط گفتم: «خدای من، من بدن ندارم. چطور میتوانم بدون بدن وجود داشته باشم؟» در همان لحظه، روی یک سفینه فضایی رفتم و بالای یک سفینه فضایی بودم. و به پایین نگاه کردم و دیدم روی یک صندلی شبیه صندلی دندانپزشکی نشستهام. هنوز هم بدن ندارم. بدنی ندارم، اما میتوانم وزن بدن را حس کنم که جالب است. موجودی به او نزدیک شد؛ قد ۲.۴ متر، لباس سفید و زیبا، چهار شانه، کلاه بزرگ، بیچهره، با تابش عشق و زکاوت.
به من گفت میتوانم او را «نگهبان» صدا کنم. گفت آنجا هست تا واسطهی ارتباط بین من و شورای موجوداتی باشد که خیلی زود ملاقاتشان میکنم. وقتی دستش را تکان داد، دیدم در یک صفحهی شیشهای شکافی بزرگ باز میشود و پشت شیشه گروهی از موجودات هستند. قدبلند بودند. اما حضورشان خیلی اثرگذار بود. هیجانزده میشدند و بالا و پایین میپریدند و بعد همه به یک نتیجه میرسیدند. آنها آمده بودند به من تجربه بدهند و روش آموزششان همین است؛ از راه تجربه.
بعد سمت راست، دوباره دستش را تکان داد و یک هولوگرام از زمین به طرفم آمد و من هم به سوی آن رفتم و بعد با هم یکی شدیم. من با مادرِ زمین، سیارهمان، یکی شدم. و دیدم که او زنانه بود، زنده بود، من بخشی از او بودم، او بخشی از من بود و ضربان قلبمان یکی شد. بعدتر، با یک رئیس از اقوام بومی کارهای زیادی انجام دادم و حسی شبیه به تپش طبلهای بومی داشت. آن ضربِ طبل همان تپشِ قلبِ زمین است، تپشِ قلبِ او. به من گفتند او زیباست، در نظم کلیِ جهان خیلی مهم است و ما باید از او محافظت کنیم و مراقبش باشیم و اینکه به او بیاحترامی کردهایم.
بعد باربارا و نگهبان بر فراز هزاران جریب جنگل بکر پرواز کردند. لحظهی بعد، او به من نگاه میکند. چهرهاش را نمیبینم، اما وقتش است که به تجربهی بعدی برویم. بعد میبینم دارم از این پلههای مرمریِ سفید بالا میروم. پلههایی زیبا، عریض و پهناور بودند. بعد که به بالا میرسی، سمت راستِ من، شناور در کیهان میان همهی ستارهها، معبدی یونانیِ زیبا با ستونهاست. پس به طرفش میرویم و وقتی میرسم، یک دایره هست از گروهی از موجودات. همانها هستند با همان کلاهخودها— چهرهشان را نمیبینم— و همان شانههای چهارگوش. حلقه اتحادشان را گشودند و من دست هر دو را گرفتم؛ یکی این طرف و دیگری آن طرف. بعد انگار در حلقهی انرژیشان قفل شدم و با آن انرژی یکی شدم. وسط گروه ستونی بود و درون آن ستون دوباره هولوگرامِ زمین بود، با این مهِ سفید. و به من گفتند اسمشان «ناظران» است و از زمین مادر، مراقبت و محافظت میکنند. و اینکه من بخشی از آنها هستم و آنها بخشی از مناند و هر وقت بخواهم میتوانم به آنجا برگردم.
بعد، باربارا وارد چیزی شد که شبیه یک سفینهی فضایی ویکتوریایی بود. کفپوش شطرنجیِ سیاه و سفید داشت. در پسزمینه کمی موسیقی جَز پخش میشد و پر بود از صدها نوع موجودِ متفاوت. و من خیلی هیجانزده بودم. گفتند آنجا یک مراسمِ سفیران است تا ساکنانی از سیارههای مختلف دور هم جمع شوند و صلح را در کهکشانها حفظ کنند. و مراسمی بسیار باشکوه و مجلل بود. بعد باربارا بهصورت مارپیچ به طرف کیهان بالا رفت، در حالی که زنانی زیبا با لباسهای ساتنِ رنگی دورش بودند که با آواهایی میخواندند و کمکش کردند آوای خودش را پیدا کند.
در نهایت، نگهبان به او گفت وقتش است به خانه برگردد. او گفت: «وقتش شده به خانه برگردی.» و من گفتم: «اوه نه، نمیخوام به خانه برگردم.» او گفت: «اوه بله، باید برگردی.» بعد گفت: «خب، تو سه تا بچه داری.» گفتم: «اوه، بچههام. برگشتم. بریم.» پس بعد به پایین برگشتم. [گفتم] «اون پایین به کمکِ جدی نیاز دارم. ممکنه برای کمک، یک جور اماننامه یا چیزی شبیه این به من بدهید؟» و او گفت: «خب باربارا، برای هدیه، نورِ سفیدی به تو میدهیم.»
به بدن برگشتم. به درون بدن پائین آمدم. بدن را همساز کردم. بدن را آنقدر از نورِ سفید پر کردم تا کاملاً پر شد. بعد نشستم و کلی لوله و سیم [به بدنم] وصل بود. خب آنها را بیرون کشیدم و بعد گفتم: «از گرسنگی دارم میمیرم!» و دوستم گفت: «خدای من! تو زندهای! و میتوانی حرف بزنی!» هیچ واکنش منفیای از این ماجرا نداشتم. یک معجزهی کامل بود. باربارا سه روز در کما بود. کارهایش را رها کرد، کشیشِ رسمی شد و ۳۴ سال است که به درمان و خوانش شهودی مشغول است.
فکر میکنم این بیشترین چیزی بود که مرا تغییر داد. قبل از آن همیشه از مردن میترسیدم، اما حالا میبینم این یک روندِ طبیعی است. مثل عوض شدن فصلهاست و که قابل پیشبینی است؛ از بهار به تابستان، به پاییز به زمستان. در مورد زندگی هم همین است؛ زندگی میکنیم و بعد میمیریم. و بعد دوباره متولد میشویم و تجربههایی داریم، شاید روی سیارهای دیگر، جایی دیگر. اما چیزی که واقعاً اینجا داریم همین تجربهی عشق است؛ اینکه واقعاً عشق بورزیم و بدانیم از عشق آمدهایم، دوست داشته میشویم، به عشق بازمیگردیم و هرگز نمیمیریم.
به وضع موجود تن ندهید. اگر در یک رابطه، ناراضی هستید، تغییرش بدهید، یا از آن خارج شوید، یا درمانش کنید، یا کاری بکنید. اقدام کنید. ما در این سیاره تنها نیستیم. کمککنندههای زیادی داریم که بدن ندارند، اما انرژی زیادی دارند و میتوانند به شما انرژی بدهند. با شور زندگی کنید. و هر کدام از ما سهمی در این پازلِ بسیار بزرگ داریم، اما اگر همه حاضر شویم و با شور باشیم، آن وقت شانس داریم. در نهایت، روی این سیاره میتوانیم صلح داشته باشیم. این یک رویا نیست. میتواند واقعیت داشته باشد. (NDE Diary)