اخبار روزانه – ۲۸ ژانویه ۲۰۲۶
آمریکا در ۱۱ فوریه، رهبران دفاعی ۳۴ کشور را برای نخستین «کنفرانس رؤسای دفاع نیمکرهٔ غربی» گرد هم میآورد؛ با هدف همسو کردن اولویتهای امنیتی منطقه و تقویت ثبات در سراسر قارهٔ آمریکا (Reuters)
هیئتهایی از آمریکا، روسیه و اوکراین (یورین) در ۲۳ تا ۲۴ ژانویه برای نخستین گفتوگوهای حضوری سهجانبه دربارهٔ یک طرح صلح احتمالی در ابوظبی [امارات متحدهٔ عربی] دیدار کردند (VnExpress)
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به ایران دربارهٔ پاسخ «کوبنده» آمریکا هشدار داد؛ این در حالیست که ایران میگوید برنامهٔ اعدام معترضان را متوقف نکرده و نیروهای دریایی آمریکا راهی منطقه شدهاند (Fox News)
کشیش آمریکایی، کشیش برندون بیگز، از مکاشفه فوریای که ۲۴ ژانویه از حضرت عیسی مسیح (گیاهخوار) دریافت کرده بود، دربارهٔ دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا گفت: [...] حضرت عیسی آمد و به من گفت: «رئیسجمهور شما بهزودی به دست یک تروریست ترور خواهد شد.» «[...] او از راه مشاورهٔ افراد بیایمان، دری را گشوده است که به او میگویند دربارهٔ کشورها چه کند.» [...] و حضرت عیسی به من نشان داد تصمیمهایی که گرفته میشد، آن چیزی نبود که او میخواست. و بهخاطر این تصمیمها، دری برای یک حملهٔ شیطانی گشوده میشد. [...]
و من مردی را در فاصلهٔ دور دیدم با سلاح ۵۰ کالیبر که دوربینی به آن بسته بود، بسیار بزرگ. او کلاه سیاهِ لبهدار داشت. او پیراهن سیاه، شلوار سیاه، و پوتینهای رزمی سیاه پوشیده بود. و روی شکم دراز کشیده بود و نشانهگیری میکرد. وقتی شاهد این حادثه بودم، دیدم که گلوله از بدنش عبور کرد و تقریباً باعث شد که او گویی ... وحشتناک بود. [...] و به شما میگویم، این موضوع برای من بسیار جدی است. و به همهٔ شما میگویم، حتی حرف زدن دربارهٔ این موضوع هم بسیار سخت است. اما به هدایت روح خدا احساس میکنم باید دعا کنیم. و باور دارم میتوانیم جلوی این را بگیریم.
[...] وقتی این اتفاق افتاد، دیدم سرویس مخفی [سازمان حفاظت از رئیسجمهور] همهجا را میگردد. نمیتوانستند ببینند از چه فاصلهای آمد یا چگونه رخ داد. و روی زمین وحشتزده بودند و من تماشای کردم که همهٔ ماجرا رخ داد. بلافاصله دیدم جنگ جهانی سوم از برابر چشمانم گذشت و جنگ بزرگی در اروپا آغاز شد که هرگز مانندش را ندیده بودیم. این بلافاصله تلافیِ همان اتفاقی بود که برای رهبر ما افتاد. [...] (Last Days, ShekinahWorshipTV)
استاد اعظم چینگ های (وگان): چنانکه قبل از انتخاب شدن ِ دوبارهٔ "مبارکِ شما" هشدار داده شد؛ به رئیسجمهور ترامپ یادآوری میشود هرجا که ممکن و لازم است، بهترین تجهیزات حفاظتی را بپوشند و همراه داشته باشد. ما در جنگ هستیم؛ پس عاقلانه است تا حد ممکن و با بیشترین ایمنی از خود محافظت کنید و نگذارید خجالت بر امنیت غلبه کند. نه فقط برای خودتان، بلکه برای مردم آمریکا و برای مردم جهان. جنابعالی همچنان باید برای صلح و امنیت دنیا کار کنید؛ پس ابزار جسمانی شما ارزش بسیار بالایی دارد.
سه حوزه هست که میتواند گشایش درگاه منفی را برانگیزد؛ بدینوسیله برای توجه ویژهٔ جنابعالی فهرست میشود: "۱/ مأموران مخفیِ پنهانکار، مردم را وادار میکنند به دروغ افراد بیگناه را متهم کنند، تا در زندان بمانند و نتوان صلح را با آنان ترمیم کرد؛ برخی در بدترین و امنیتیترین زندان هستند، جایی که هیچکس هرگز فریادشان را نخواهد شنید... ۲/ فدا کردن خانواده در برابر سودِ صفر قدرت (یعنی باید با خانواده مهربانتر و قدردانتر بود) ۳/ مردم در حال آماده شدن برای شورش علیه رئیسجمهور هستند.» (گزارششده توسط پادشاهِ حکمرانیِ نیک)
انسان ممکن است خطا کند؛ توصیه هم ممکن است نادرست باشد. میتوان از شهود بیشتری بهره گرفت. لطفاً هر زمان و هرجا در قلبتان دعا کنید، همراه با مردمی که از شما حمایت میکنند، برای صلح و بهترین خدمتِ ممکن به شهروندان دنیا. با بهترین آرزوها برای آقای رئیسجمهور!
وزارت امنیت داخلی آمریکا و وزارت دادگستری، «ماه پیشگیری از قاچاق انسان» را با گسترش عملیات سراسری علیه کارتلها، باندها و شبکههای قاچاق گرامی داشتند (US Department of Homeland Security)
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در «راهپیمایی برای زندگی» [تجمع سالانهٔ ضد سقط جنین در واشینگتن دیسی] گفت حفاظت از جنین «نبردی است که باید پیروز شود»؛ در حالیکه دولت او سیاست ضدسقطجنین را گسترش میدهد و ابتکارهای تازهٔ خانوادهمحور را ترویج میکند (Fox News)
کرهٔ شمالی پارک تازهٔ گردشگری ساحلی یومبونجین را افتتاح کرد؛ همزمان دولت کرهٔ شمالی زیرساختهای تفریحی را گسترش میدهد و پروژههای توسعهٔ ارتقایافته را به نمایش میگذارد (Tuổi Trẻ)
چین برنامهٔ سراسری یارانهٔ مراقبت از سالمندان را برای حمایت از سالمندان دارای معلولیت و تقویت گذار به سوی جامعهای سالمندپسندتر آغاز کرد (Xinhua)
پروژهٔ «مسام» به رهبری عربستان، بیش از ۵۷۰۰ مین و مهمات را در مکلا [یمن] نابود کرد؛ در چارچوب تلاشهای جاری برای ایمنسازی مناطق غیرنظامی در یمن (Arab News)
سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM) عملیات اضطراری را در موزامبیک تشدید کرد؛ زیرا سیلهای شدید بیش از نیم میلیون نفر را آواره کرده و ظرفیت امدادرسانی را تحت فشار گذاشته است (International Organization for Migration)
گزارش «نقاط داغ گرسنگی جهانی ۲۰۲۶» سازمان «اقدام علیه گرسنگی» نشان میدهد دوسوم ناامنی حاد غذایی دنیا در ۱۰ کشور متمرکز است—نیجریه، سودان، جمهوری دموکراتیک کنگو، بنگلادش، اتیوپی، یمن، افغانستان، میانمار، پاکستان و سوریه— و بیش از ۱۹۶ میلیون نفر در وضعیت بحرانی، اضطراری یا گرسنگی فاجعهبار قرار دارند (ReliefWeb)
ادارهٔ کنترل بیماریهای تایلند پس از گزارش یک خوشهٔ ویروس نیپا در بنگال غربی هند سطح هشدار را بالا برد و پایش اضطراری را فعال کرد؛ جایی که دستکم ۵ ابتلا— از جمله یکی از کارکنان بخش درمان— تأیید شده است (VOV)
دانشمندان ویتامین A5 را در سبزیهای برگدار برجسته کردند؛ زیرا پژوهشهای نوظهور این ترکیب را به سلامت مغز، سوختوساز و بهزیستی روانی مرتبط میدانند (Plant Based News)
بیماریهای پوستی میتوانند نشانهٔ خطر بالاتر افسردگی شدید و افکار خودکشی باشند؛ زیرا پژوهش نشان میدهد بیمارانِ نخستین دورهٔ روانپریشی [قطع ارتباط با واقعیت، توهم و هذیان] که همراه با دانههایی روی پوست یا خارش هستند، بسیار بیش از افرادِ بدون نشانههای پوستی چنین شاخصهای سلامت روان را گزارش میکنند (SciTech Daily)
بسیاری از مردم نشانههای اولیهٔ کمشنوایی را نادیده میگیرند؛ مثل دشواری در گفتوگو در محیطهای پر سر و صدا، درخواست تکرار از دیگران، یا تجربهٔ زنگ مداوم گوش. بلند کردن صدای تلویزیون و نامفهوم شنیدن گفتار هم نشانهٔ مشکل است. متخصصان در صورت غیرقابل تشخیص شدن حروف صامت، آزمایش فوری را توصیه میکنند، زیرا مداخله زودهنگام از افت شنوایی دائمی و انزوای اجتماعی جلوگیری میکند و کیفیت زندگی را در درازمدت حفظ میکند (VnExpress)
بهمن در روستای سریگالِ خیبر پختونخوا [پاکستان] باعث کشته شدن ۹ عضو یک خانواده و زخمی شدن یک کودک شد. تیمهای امداد با وجود برف سنگین و راههای مسدود خود را به محل رساندند؛ در حالی که مقامها دربارهٔ خطرهای بیشتر هشدار دادند (The Watchers)
طوفانهای شدید زمستانی در شمال و مرکز افغانستان دستکم ۶۱ نفر را کشت و ۱۱۰ نفر را زخمی کرد. برف و باران سنگین باعث بهمن و فروریختن سقفها شد، صدها خانه را ویران کرد و موجب مسدود شدن گذرگاههای مهم کوهستانی و بزرگراهها شد (The Watchers)
طوفانهای شدید زمستانی بیش از ۲۳ هزار پرواز را در آمریکا مختل کرد؛ همزمان وضعیت اضطراری در ۲۱ ایالت گسترش یافت، نزدیک به ۱۹۷ میلیون آمریکایی زیر هشدار قرار گرفتند و دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای چند ایالت اعلامیههای فاجعه را تأیید کرد (Fox Weather)
بر اثر رانش زمین و سیلهای سهمگین در جاوهٔ غربی [اندونزی]، دستکم ۷ نفر جان باختند. در منطقهٔ چیساروا، گل و لای خانهها را زیر خود دفن کرده و با تداوم بارش باران و دشواری عملیات نجات، صدها نفر مفقود گزارش شدهاند (Vietnam Plus)
مرگ اشخاص-پرنده در دریاچه رانکالا [هند] نگرانیها را در مورد آلودگی احتمالی و افت کیفیت آب در درازمدت افزایش میدهد (News Karnataka)
چین «تراشههای فیبری» به نازکی مو را رونمایی کرد که توان محاسباتی کامل را در نخهای انعطافپذیر جای میدهد، و مسیرهایی به سوی منسوجات هوشمند و ایمپلنتهای مغزی نسل بعد میگشاید (Xinhua)
کارآفرین وگانِ ایندیاناپولیس [ایندیانا، آمریکا]، امیلی ادواردز، برند «پارادایس اسپردز» را در سراسر کشور راهاندازی کرد؛ با اسپردها و میانوعدههای وگانِ مناسب افراد دارای آلرژی، با استفاده از پروتئین نخود که برای افراد دارای حساسیت غذایی طراحی شده است (WISH TV)
فوتبالیست نیک وولتماده (حامی وگان) از انگلیس باشگاه لیگ برتر انگلیس، نیوکاسل یونایتد، از گسترش غذای وگان در روز مسابقه در ورزشگاه سنت جیمز پارک [انگلستان، بریتانیا] تمجید کرد؛ این منو گزینههایی مثل کاری «مرغ وگان» و پای وگانِ مقوی دارد، و او گفت غذاهای وگان عملکردش را بهتر میکند و گرفتگی عضلات را کاهش میدهد (OneFootball)
مصرف روزانهٔ روغن زیتون خطر مرگ ناشی از زوال عقل را کاهش میدهد؛ یک مطالعهٔ ۳۰ ساله در آمریکا نشان داد خوردن بیش از نیم قاشق غذاخوری [حدود ۸ میلیلیتر] در روز، احتمال آن را در میان آمریکاییها حدود ۲۸٪ پایین میآورد (VegNews)
با وجود سرمای یخبندان زمستانی، دو پیادهروی سودانی، جیل مالوال و جان کویی، مسیر ۱۴۴۸ کیلومتری بریتانیا را از کنت تا اسکاتلند در ۳۳ روز به پایان رساندند و بیش از ۱۰۰ هزار پوند برای آموزش کودکان سودانیِ آواره جمعآوری کردند (The Guardian)
سازمان غیرانتفاعی «پاوز آو وار» و مقامهای ایالتی برای نجات بیش از ۲۰۰ شخص- سگ بیمار و رهاشده از یک ملک در میسیسیپی [آمریکا] پیش از رسیدن یک طوفان بزرگ زمستانی شتاب گرفتند و در پی خانههای موقت فوری هستند (ABC News)
یک ساکن استان دونگ نای [آولاک (ویتنام)] یک «شخص-پانگولین جاوهای» در آستانه انقراض را به پلیس تحویل داد؛ پلیس هم آن را برای نگهداری و رهاسازی در طبیعت به یک مرکز نجات فرستاد (Tiền Phong)
نقلقول روشنگر روز: «همهٔ موجوداتِ صاحبِ آگاهی، بهطور کامل دارای خرد و فضایلِ بودا هستند. اما چون در بندِ اندیشههای گمراهکننده و دلبستگیها گرفتارند، نمیتوانند این حقیقت را آشکار سازند.» بانوی ارجمند، نخستین استاد زن بوداییِ ذن، رئیس صومعه موگای نیودای (وگان) (DailyZen)
و انگار روشنترین نورهایی بود که در تمام عمرم دیده بودم. کارآفرین آمریکایی، هالی پورتر، توضیح داد چگونه نزدیک بود بر اثر کووید بمیرد، پیش از آنکه او را با دستورالعملهای مشخصی برای مأموریت زندگیاش بازگردانند. در پاییز ۲۰۲۱، هالی در یک کنفرانس به کووید مبتلا شد. پس از یک هفته رنج در خانه، اکسیژن او به ۶۳٪ افت کرد و او را با عجله به بخش مراقبتهای ویژه [ICU] رساندند. همسر او که او هم مبتلا شده بود، نمیتوانست کنار او بماند. هالی چند روز بعد را با امتناع از لولهگذاری تنفسی گذراند، چون میدانست بیشتر بیمارانی که به ونتیلاتور وصل میشوند زنده نمیمانند. پس از یک تماس ۲۰ دقیقهای فیستایم [اپلیکیشن تماس تصویری] با همسر و خواهرش، او انتخاب ناممکن را انجام داد.
در نهایت فقط گفتم، باید شانس خودم را امتحان کنم. نمیتوانم نفس بکشم. پس مرا به ونتیلاتور وصل کردند. حدود شش روز پس از وصل شدن به ونتیلاتور، در حالی که تحت آرامبخشی عمیق در کمای القایی بود و با عفونت خون و عفونتها میجنگید، هالی تجربهٔ نزدیک به مرگ خود را داشت.
این بار، واقعاً در تخت خودم آنجا دراز کشیده بودم و در راهروی بیمارستان حرکت میکردم. تازه یک عالمه فرم را امضا کرده بودم که یادم مانده بود برای وصل کردنم به ونتیلاتور لازم بود. و از کنار ایستگاه پرستاران رد میشدم و یادم هست تا جایی که میتوانستم بلند شدم و انگشتم را به سمتشان تکان دادم و گفتم: «دستور DNR [عدم احیا] را پس میگیرم. دستور DNR را پس میگیرم.» و وقتی در این راهروی بلند جلوتر میرفتم که انگار پایان نداشت، دیدم تختهای دیگری هم به من میپیوندند و آنها هم در راهرو حرکت میکنند؛ که فکر میکنم افراد دیگری بودند که آنجا در حال مرگ بودند. پس به انتها میرسیم وارد جایی شدم که آن را «استادیوم نور» مینامم. مثل یک ورزشگاه فوتبال بزرگ و عظیم بود، بزرگتر از هر چیزی که قبلاً دیده بودم. و چون روی تخت بودیم، ما را به جایگاههای ویژه بردند. و همان لحظه بود که همهچیز مکث کرد. گویی همهچیز برای لحظهای متوقف شد. و بعدش هرچه میدانم این است که من بیرون، در ورزشگاهِ نور هستم. و انگار روشنترین نورهایی بود که در تمامِ عمرم دیده بودم.
در آن وضعیت، هالی بیشتر حواس خود را در بیمارستان از دست داده بود—بینایی، شنوایی، چشایی و بویاییاش تقریباً از بین رفته بود. اما در ورزشگاه، همهچیز تغییر کرد. پس وقتی در ورزشگاهِ نور بودم، حواس من فراتر از حد تصور بود. یعنی بینایی و شنوایی؛ حالا همهچیز آنقدر شفاف بود. و وقتی در ورزشگاه دوروبر را نگاه کردم، هزاران نفر آنجا بودند و ردیفبهردیف تا بالا نشسته بودند. همه لباسهای واقعاً سفید یا لباسهای بسیار درخشانی پوشیده بودند که میتابید. و باز هم نور آنقدر شدید بود، اما من خیلی واضح میدیدم. میتوانستید پاسخ هر چیزی را که حتی به آن فکر میکردید به دست بیاورید. قبل از اینکه حتی فکر را تمام کنید، پاسخ را داشتید. یعنی انگار همهچیز با سرعت نور بود.
بعد هالی شنید که موسیقی از هر چهار جهت شروع شد. و بعداً شوخی کردم که بهترین کنسرتی بود که تا آن روز رفته بودم. و واقعاً هم همین بود. خیلی فرشتهوار بود. و موسیقی، صدا، آوازها. من هرگز آن ترانهها را نشنیده بودم، اما کلمات همهٔ ترانهها را میدانستم. پس معلوم است که من هم همراهی کردم. موسیقیِ خیلی زیبا و دلنشینی جریان داشت. و بعد، ناگهان میبینم از ورزشگاه بیرون هستم و چیزی را تجربه میکنم که گمان میکنم مرور زندگی من بود. و هیچ بدیای نمیدیدم. میدانم کارهای بد زیادی کرده بودم، اما هیچ بدیای نمیدیدم.
هالی میگوید در جریانِ مرور زندگی، دو دستور مشخص به او داده شد. پس من تماشای این همه اتفاق را دیدم و بعد در آن لحظه دو چیز به من گفتند. به من گفتند باید برگردم و یک سازمان غیرانتفاعی به نام «ادونچر باکت ویش» راهاندازی کنم. این عملاً همهٔ دستورالعملی بود که گرفتم. پس بعد به من حق انتخاب ندادند که بمانم یا بروم. مستقیم مرا به بدنم برگرداندند، به دلِ همهٔ رنجها.
دو سال بعد، در حالی که هنوز از کووید طولانی و آسیب شدید خانوادگی رنج میبرد، هالی برای یافتن پاسخ، با هیپنوتیزم تجربهٔ نزدیک به مرگ خود (NDE) را بررسی کرد. انگار یک NDE دیگر بود. پس او [هیپنوتیزمگر] مرا به چیزی برد که من «میانه» مینامم. و تاریکی سمت راست بود و سمت چپ [نور] در سمت چپ بود. و انگار مادهای بود که میچرخید. ذرات میچرخید، به هم میآمد و شکل یک قلب را میساخت. و یادم هست فکر کردم: «وای، همهچیز به نور جذب میشود. وقتی در میانه هستم، همه میخواهند به نور بروند.» پس هیپنوتیزمگر گفت: «کسی آنجا هست؟» و من فهمیدم آنجا یک موجود هست. نترسیده بودم. شرور نبود، اما تاریک بود.
در همان لحظه، آن موجود خود را «داربی» معرفی کرد.
او [هیپنوتیزمگر] با داربی صحبت کرد و میخواست بداند چرا آنجاست و چه خبر است. و داربی گفت هیچ ارتباطی با من ندارد. فقط نورِ مرا میخواهد. او نمیتواند به نور برود و نمیتواند آن را برای خودش داشته باشد. پس نورِ مرا میخواهد. و چشمهایم بسته بود و میتوانستم گرمای نوری را احساس کنم که بسیار، بسیار، بسیار روشن بود روی صورتم، و داربی گفت نور آمده است که او را ببرد و من نمیتوانم جلویش را بگیرم. و او گفت: «پس بگذار برود. بگذار نورش را داشته باشد.» پس در نهایت این کار را کرد و من به جلو قدم برداشتم. وقتی هالی به سوی نور حرکت کرد، نمادهایی دید که بهگفتهٔ او دستورهای خدا را تأیید میکرد، درختی مطابق لوگویی که برای اعتکاف RNR طراحی کرده بود، و قلبهای صورتی مثل آنهایی که در کیسههای هدیهٔ نخستین برنامهٔ جمعآوری کمکِ سازمان غیرانتفاعیاش گذاشته بود، بیآنکه آگاهانه این جزئیات را از NDE خود به یاد داشته باشد.
دوباره شروع کردم به دیدن مرور زندگی، که همهاش خوب بود. و این بار پرسیدم: «پس بدیها کجاست؟ کارهای بد زیادی کردهام. بدیها کجاست؟» و خدا گفت: «این را به تو نشان میدهم چون این است که اهمیت دارد.» و من فقط فکر کردم: «وای، چه خدایِ پر عشقی— حق با توست. خوبی مهم است؛ کاری که انجام میدهیم.» و بعد این کلمات را به من دادند که یادم نمیآمد. و این یک درس است، چون آن کلمات این بود: «آنان را همانجا که هستند دوست بدار.» و فکر کردم اگر بار اول در بیمارستان آن کلمات را به یاد آورده بودم، آن دو سال احتمالاً رخ نمیداد. باید آن درد را حس میکردم و باید از آن میگذشتم، تا بدانم در آینده چه کنم و چگونه با چیزها برخورد کنم. پس حالا این پیام را دارم و حالا میتوانم این پیام را با دیگران هم در میان بگذارم، چون «آنان را همانجا که هستند دوست بدار» قضاوت را کاملاً از بین میبرد. ما نمیتوانیم آدمها را تغییر بدهیم، اما باید به هر حال دوستشان بداریم.
و یک چیز دیگر هم به من گفتند: وقتی زمانش مناسبش برسد، چیزهای بیشتری برای تو آشکار خواهد شد. همیشه از این موضوع کلافه میشدم، چون دوست دارم همین الآن همهچیز را بدانم. اما با آن در آرامشِ کامل بودم. یادم هست آن دو سال دعا میکردم، برای آرامش دعا میکردم. فکر نمیکنم در تمام عمرم واقعاً آرامشِ واقعی را مثلِ حالا حس و تجربه کرده باشم. هنوز هم چیزهای زیادی در جریان است. سلامتیام هنوز بالا و پایین دارد. فشارهای معمول زندگی هست. نوهها و بچههای زیادی دارم و همیشه چیزهایی پیش میآید. اما اشکالی ندارد. انگار میدانم از پسش برمیآیم. میدانم به دلیلی زنده ماندهام و میدانم کارهایی برای انجام دادن دارم، و حالا تجربه کاملاً متفاوت است. (The Other Side NDE)