اخبار روزانه – ۷ فوریه ۲۰۲۶
گذرگاه رفح غزه بهطور محدود بازگشایی شده و به تعداد کمی از فلسطینیان بیمار و مجروح اجازه داده شده برای درمان پزشکی خارج شوند، در عین حال آتشبس تحتِ میانجیگری آمریکا ادامه دارد و مذاکرات درحال انجام برای ترتیبات حکمرانی آینده است (New York Post)
'لائورا فرناندز' در انتخاباتِ ریاستجمهوری کاستاریکا با پیروزی قاطع در دور اول، خود را برای ادامه برنامه امنیتی سختگیرانۀ رئیسجمهور پیشین رودریگو چاوز آماده کرده است، همزمان کشور با افزایش خشونتهای مرتبط با کارتلهای موادمخدر و تغییرات گستردهتری در رهبری محافظهکارانه منطقه روبهرو است (The Guardian)
دهها هزار کارگر حملونقل عمومی در سراسر آلمان اعتصاب بزرگی را ترتیب دادهاند که باعث تعطیلی اتوبوسها و ترامواها در حدود ۱۵۰ شهر میشود، در پی توقف مذاکرات، اتحادیه 'وردی' خواستار شیفتهای کوتاهتر، استراحتهای طولانیتر و دستمزدهای بالاتر شده و هشدار داده است اگر مذاکرات ۹ فوریه شکست بخورد، اقدامات بیشتری انجام میدهد (Reuters)
فروشندۀ سابق گوشت شخص-سگ در 'دونگ نای' [آولاک (ویتنام)] میگوید که از وقتی فروشگاهش را بسته و به فروش سبزیجات روی آورده، درآمدش کاهش یافته، اما او و خانوادهاش پساز کنارگذاشتن تجارتِ گوشت شخص-سگ، احساس آرامش بسیار بیشتری دارند (Thanh Niên)
اتحادیه اروپا از سال ۲۰۲۷ ممنوعیت پرداختهای نقدی بالای ۱۰هزار یورو را در سطح اتحادیه اعمال خواهد کرد، که قوانین ملی را با یک محدودیت واحد جایگزین کرده و هدفش مبارزه با پولشویی و فرار مالیاتی است، تغییراتی که باعث میشود خریدهای عمده در تمام ۲۷ کشور عضو به پرداختهای الکترونیکی قابل ردیابی منتقل شود (EuroWeekly News)
محققان در بنگلادش ویروس PRV را که از خفاشها منتقل میشود، در پنج بیمار شناسایی کردهاند که علائمی مشابه ویروس نیپا داشتند اما آزمایش نیپای آنها منفی بود. همه آنها شیره تازۀ درخت خرما مصرف کرده بودند که عاملی برای انتقال ویروس نیپا نیز هست (Báo Lao Động)
مطالعهای نشان میدهد که تشخیص اختلالات روانپریشی در میان افراد ۱۴ تا ۲۰ساله در استان انتاریو کانادا بین سالهای ۱۹۹۷ و ۲۰۲۳ به میزان ۶۰٪ افزایش یافته است که ممکن است به مصرف موادمخدر، بهویژه حشیش و استرسهای مختلف زندگی مرتبط باشد (Daily Mail)
متخصصان هشدار دادند که میلیونها آمریکایی علائم خفیف پیشدیابت مثل خستگی مداوم، تشنگی غیرمعمول و تاری دید موقت پساز وعدههای غذاییِ شیرین را نادیده میگیرند. پزشکان این وضعیت را از طریق سطوح خاصی از A۱c [میانگین سطح قند خون سهماهه] یا آستانههای گلوکز ناشتا تشخیص میدهند. مسئولان از افراد در معرض خطر بالا میخواهند آزمایشهای خون منظم انجام دهند و تأکید میکنند که شناسایی زودهنگام، امکانِ بازگشت وضعیت را از طریق ایجاد ِ تغییرات فوری در سبک زندگی فراهم میکند (Thanh Niên)
بیماری قلبی همچنان مهمترین عامل مرگ در ایالت آرکانزاس [آمریکا] است و در سال ۲۰۲۴ جان ۸۵۳۱ نفر را گرفته است. مقامات بهداشتی نسبت به نشانههایی هشدار میدهند، مانند: -ناراحتی قفسه سینه - درد یا ناراحتی در یک یا هر دو بازو، پشت، گردن، فک یا معده -تنگی نفس -سایر علائم: تهوع، عرق سرد، سرگیجه یا خستگی غیرمعمول - بهویژه در زنان
برای دریافت مراقبتهای فوری، باید بیدرنگ با اورژانس تماس گرفته شود. متخصصان تغییرات سبک زندگی [فعالبودن، ترک سیگار و غیره]، مدیریت فشار خون و یادگیری احیای قلبی-ریوی [سیپیآر] را برای مقابله با نرخ بالای مرگومیر این وضعیت و نجاتِ جانها توصیه میکنند (Kark)
مراکش ۵۰ هزار نفر از ساکنان 'کسار الکبیر' را درحالی تخلیه کرد که سیلابهای شدید، اقداماتِ اضطراری را ضروری کرده است، بارشهای سنگین نیمی از شهر را آواره کرد، اما مخازن آب را پر کرده و از خشکسالی هفتساله کاسته است (VOV)
دفتر هماهنگی امور بشردوستانۀ سازمان ملل OCHA گزارش داد ۶۷٪ از افغانستان، با خشکسالی و کمبود آب مواجه است. آژانس سازمان ملل بهطور فوری ۱۶۳.۳ میلیون دلار درخواست کرد تا به میلیونها نفری کمک کند که به آب سالم و بهداشت دسترسی ندارند (Hasht-e Subh Daily)
تایلند برای گرمای سوزان تابستان آماده میشود، پیشبینیهای فصل تابستان [از فوریه تا می] دماهایی بالاتر از ℃۴۲ را پیشبینی میکنند. اداره هواشناسی نسبت به طوفانهای شدید و خشکسالی از اواخر فوریه هشدار میدهد (VTV News)
یک لکه خورشیدی جدید و ناپایدار به نام AR۴۳۶۶ بین ۱ تا ۲ فوریه ۲۰۲۶، بارش فوقالعادهای از ۱۸ شعلۀ کلاس اِم و سه شعلۀ کلاس اِکس را آزاد کرد. فوران بزرگ X۸.۳ باعث قطعی فوری امواج رادیویی شد. متخصصان منطقه را تحت نظر دارند چون به سمت زمین چرخیده و تهدیدی برای فعالیتهای ژئومغناطیسی شدیدتری است (Thanh Niên)
میلیونها نفر از ساکنین دهلی نو [هند] روزهاست که بدون آب تمیز زندگی میکنند، زیرا سطح بالای آمونیاک در 'رودخانه یامونا' موجب تعطیلی بیشتر تصفیهخانههای اصلی شهر شده و محلهها فقط از آب آلوده و تغییررنگ داده با تأمین محدود استفاده میکنند (VTV)
اِیآی [هوش مصنوعی] بهسرعت درحال گرفتن نقشهای مرکزی تصمیمگیری و اجرایی در صنایع مختلف بیشتری است. امور مالی بهطور فزایندهای توسط مشاوران الگوریتمیای هدایت میشود که پورتفولیوها را متعادل کرده و سرمایهگذاریها را بدون سوگیری احساسی آزمایش میکنند. کدنویسی به شغلی نظارتی تبدیل میشود، همزمان اِیآی بخشهای بزرگی از نرمافزار را تولید، آزمایش و اشکالزدایی میکند. کشف علمی درحالی شتاب میگیرد که یادگیریِ ماشینی، فضای وسیعی از فرضیهها را کاوش، مواد جدید را شناسایی و ساختارهای بیولوژیکی را مدلسازی میکند. توسعۀ دارو تحتتأثیر مولکولهای طراحیشده توسط اِیآی قرار دارد که با حذف شکستهای مرحله اولیه، سریعتر به آزمایشهای بالینی میرسند. در صنایع مختلف، کارکنان دیجیتال خودران حالا صفوف پشتیبانی را اداره کرده، پایگاههای داده را بهروزرسانی و عملیات را با نظارت حداقلی مدیریت میکنند. و در صدر سلسلهمراتب، کسبوکارهای کوچک درحال پذیرش «مدیرعاملهای اِیآی» هستند- سیستمهایی که فروش، بازاریابی و عملیات را هماهنگ کرده و تصمیماتِ سریع و مبتنی بر داده میگیرند. نتیجه، دنیایی است که در آن سرعت، مقیاس و بهینهسازی— نه تعداد کارکنان— مزیتِ رقابتی را تعریف میکند (AI Uncovered)
برگزارکنندگان قصد دارند در سال ۲۰۲۶، هفت نمایشگاه وگان در سراسر ولز، انگلستان برگزار کنند تا زندگی مشفقانه را ترویج دهند. این رویدادهای رایگان شامل خرید اخلاقی و کارگاههایی برای کاهش تأثیرات زیستمحیطی و رنج اشخاص-حیوان هستند (Nation CYMRU)
شرکت پیشرو در تولید توفوی ارگانیک بریتانیا به نام' توفو کُو' تولیدکنندۀ آلمانی سیتان به نام 'توپاس' که مالک برند 'ویتی' است را خریداری کرد. این معامله راهبردی، تنوع محصولاتِ شرکت 'توفو' را گسترش داده و برنامۀ توسعۀ آن در اروپا برای سال ۲۰۲۶ را تقویت میکند (The Plant Base)
سوفیا هافمن، سرآشپز اهل برلین (وگان)، سومین سالگرد 'هاپا' HAPPA را جشن گرفت و رستوران خود در منطقه 'کرویتسبرگ' را بعنوان رستورانی وگان و بدون پسماند تثبیت کرد. این دستاورد تاکید دارد بر تعهد او به غذاهای قابل دسترس، سازگار با محیطزیست و پایداری جامعهمحور (The Berliner)
آمریکاییهای جوان، کمتر مشروب مینوشند، زیرا نسل Z به پسانداز و سرمایهگذاری روی خودشان اولویت میدهند، همانطور که دانشجوی ۲۴سالۀ حقوق در آمریکا، شارمارک محمد، ماهیانه حدود هزار دلار از هزینههای مرتبط با مشروبات الکلی را صرف سلامتی، تحصیلات و کارآفرینیاش میکند (Reuters)
نوجوان ۱۳ساله، چهار ساعت شنا کرد تا خانوادهاش را نجات دهد، بعداز اینکه آنها درحالی به دریا کشیده شدند که روی کایاکها و تختههای پارویی در نزدیکی شهر کوئیندالاپ [استرالیای غربی، استرالیا] در حرکت بودند. پساز رسیدن به ساحل، او امدادگران را مطلع کرد و بعد آنها مادر و خواهر و برادرش را درحالیکه به تخته پارویی در دوردست در دریا چسبیده بودند، پیدا کردند (VnExpress)
'سان منگرو' هفتساله پساز اینکه بهتنهایی از پدر بیمارش در 'هئیلونگجیانگِ' چین مراقبت کرد، قلبها را تسخیر کرد. پساز میلیونها بازدید آنلاین، خانوادهاش کمکهای مالی بسیار دریافت کردند و هزینههای پزشکیشان کاهش یافت. پدرش حالا پساز این ماجرا بهبود یافته و از بیمارستان مرخص شده است (VnExpress)
سخن روشنگر روز: «نفرت نوعی بندگی است. ما به چیزی که از آن متنفریم یا میترسیم، گره خوردهایم. برای همین در زندگی ما، همان مشکل، همان خطر یا دشواری بارها و بارها در چشماندازهای مختلف دوباره ظاهر میشود، تا وقتی که بهجای بررسی و حل آن، به مقاومت یا فرار از آن ادامه دهیم.» – استاد روشنضمیر ارجمند پاتانجالی (گیاهخوار) (AZ Quotes)
شخصیتم، بدنم، داستانم، بهعنوان آماندا مثل آن ماشین در تصادف بود، و اینگونه که بهترین بخش من، با بهترین بخشهای این موجودات اینجا بود. آماندا ویدمن، تکنسین فوریتهای پزشکی کانادایی، از تجربهاش میگوید که چطور فکر میکرد در تصادف خودرو میمیرد و دنیایی را کشف کرد که در آن وجودهایی که در زندگیهای بسیار با او پیوند داشتند، او را میشناختند و دوست داشتند.
آماندا ۳۵ ساله بود و بهعنوان تکنسین فوریتهای پزشکی در یک منطقه کوهستانی در کانادا کار میکرد. سال ۲۰۱۷ سرنشین خودرویی بود و در جادهای کوهستانی میراند. خودرویی دیگر در مسیر آنها آمد، باعث شد خودرو از کنترل خارج شود و به حاشیه خاکی جاده منحرف شوند. خودرو چرخید، به خودروی دیگری خورد و واژگون شد، طوریکه سقف آن بر روی نرده بتنی فشار آورد و چرخها رو به بالا روی لبه یک پرتگاه آویزان شد. همین که ماشین از کنترل خارج شد، یک لحظه بود، اما کاملا ۱۰۱٪ باور داشتم که از لبه پرتگاه میافتیم. مدت طولانی پرستار اورژانس آن منطقه بودم و کاملاً معلوم بود اگر تصادف بدی رخ دهد، ماشین به راحتی از لبه پرتگاه میافتد. همه میمیرند. چشمهایم را بستم، به صندلی تکیه دادم، تمام عضلاتم را شل کردم و در آن لحظه کوتاه تصمیم گرفتم آرام بمیرم.
اگرچه تصادف تنها چند ثانیه در زمان زمینی طول کشید، اما آماندا چیزی شبیه به یک توقف کامل را تجربه کرد وقتی بدنش را ترک کرد. اول شنواییام را از دست دادم. انگار کسی گوش گیر در گوشهایم گذاشته بود. چشمهایم بسته بودند، اما تاریکی عمیق و فشردهای درونم حس میشد. و حس سبکیای که در آن هیچ حسی در بدن نبود. هیچ سنگینی، چگالی، انقباض، تنش و تمام چیزهایی که برای انسانبودن کاملاً طبیعی است، وجود نداشت. احساس میکردم از بدنم بیرون آمدهام و در این فضای راحت، امن، نرم، پر از بالش و پرهای سیاه شناورم، میتوان گفت مثل غاری محصور بود. و همین که آنجا رسیدم، عمیقترین احساس آرامش و امنیت را داشتم. همهچیز ناگهان کامل شد. ابتدا این احساس واقعی آشنایی بود، احساسی از آشنایی انگار قبلاً اینجا بودهام. قبلاً اینجا بودهام و در زندگیهایم بارها از این مکان عبور کردهام. مثل اتاق خوشآمدگویی بود، تقریباً مثل اتاق انتظار، جایی که در آن مورد استقبال قرار میگیرید و دوباره به هم میپیوندید.
آماندا سپس احساس کرد که با وجودهای زیادی احاطه شده که او را عمیقا میشناختند. این احساس را داشتم که گویی با اشخاص زیادی احاطه شدهام. انگار بدانم که با اشخاص بسیاری احاطه شدهام و این حس حضور، حضور بسیار، بسیار، بسیاری از افراد یا شاید وجودهای زیادی بود، چون نمیتوانستم دقیقاً آنها را تشخیص دهم. آنجا خیلی تاریک بود، اما قطعاً تنها نبودم. و وقتی داشتم وضعیت را درک میکردم دوباره این اتفاق در چند ثانیه افتاد، اما زمان روی زمین متوقف شده بود و این وضعیت کامل در حال وقوع بود. داشتم انتشار انرژی را احساس میکردم، نوعی خوشامدگویی شبهتلپاتی، میتوان گفت، از تمام این وجودها، و انگار خوشحالی فراوانی بود که در دیدن من و ارتباط مجدد با من داشتند. احساس آشنایی وجود داشت، گویی همۀ وجودها را میشناختم. شاید خانواده روحی من بودند. این وجودها من را شناخته بودند. این وجودها بیشتر از یک زندگی، مرا میشناختند. اینها افراد، فرشتهها، وجودهایی هستند که در زندگیهای بسیار، بسیار، بسیار زیاد با آنها پیوند داشتهام. شبیه پذیرشی غیرقابل باور و دانشی عمیق از یکدیگر وجود داشت که از هر رابطۀ انسانی که تابهحال در این زندگی بهعنوان آماندا داشتهام فراتر بود. انگار این افراد واقعاً مرا میشناسند. انگار آنها میتوانستند درون روحم را ببینند و نه تنها زندگیام را بهعنوان آماندا میدیدند، بلکه میتوانستند تمام شخصیتهایی را که تابهحال بودهام ببینند. برای دیدهشدن نه تنها از منظر ظاهر فیزیکی، بلکه دیدهشدن در سطح روحی از سوی افرادی که بارها تو را دوست داشتهاند، تجربهای بسیار شورانگیز است و میتواند زندگی کسی را برای همیشه تغییر دهد.
آماندا این وجودها را نه وجودهایی برتر، بلکه همترازانی تجربه کرد که در سطح روحی ملاقات میکنند. وقتی آنجا بودم، آن «خود بالاتر» بود، جنبه بالاترِ آنچه من بودم. شخصیتم، بدنم، داستانم، بهعنوان آماندا مثل آن ماشین در تصادف بود، و اینگونه که بهترین بخش من، با بهترین بخشهای این وجودها اینجا بود. دقیقاً شبیه جوهرههای خداوند بود، ویژگیهای الهی در هریک از ما، گرچه فردی و منحصربهفرد. اینطور نبود که مجموعهای از یگانگی باشد. واقعاً مثل داستانهای ما با هم در هم تنیده است، و از دیدی بالاتر، میتوانستم قدردانی از تمام زندگیها، شرایط و روابطی که در زندگیهای مختلف زمینی با هم داشتیم را احساس کنم و اینکه چقدر همه اینها برای رشد روح واقعاً معنادار بوده است. ویژگی تجربهام این بود که دانشی داشتم، از اینکه واقعاً که هستم فراتر از تجسم زمینیام، دانستن اینکه واقعاً چیزهای زیادی وجود دارد، بیش از شغلام، کارهایی که کرده بودم، خوب یا بد، ظاهر من، یا روشی که بهعنوان آماندا در دنیا زندگی میکردم، چیزهایی که واقعاً بخشی از همه زندگیهایم است، همانگونه که برای دیگران هم هست و آنها از زندگی به زندگی با ما همراه هستند، که همان روح است و اینها ابدیاند.
سپس آماندا برگشت. ناگهان بیدار شدم و وارونه در ماشین بودم، چنانکه درختان وارونه را میدیدم که مستقیم به پایین میرفتند، حدود ۲۱۳ متر و شنواییم برگشت. صدای خردشدن و برخورد فلز به گوشم میرسید، مردم فریاد میزدند و تمام پنج حسم به حالت طبیعی برگشت، اما راستش هنوز هم حال خوبی داشتم. یکی از خطرناکترین روزهای زندگیام بود، اگر نگویم خطرناکترین و با این حال وارونه در ماشین آویزان بودم و انگار که خانه یا در مسیر خانه بودم، با این گروه خوشامدگویی از خانه واقعیام.
این تجربه اولویتهای آماندا را کامل تغییر داد و درک او از مرگ را دگرگون کرد. ناگهان، آرامشی فوقالعاده و اعتماد عمیقی حول موضوع مرگ وجود داشت. تمامی این تغییرات داشت در من رخ میداد. دیگر نگرانیهای کوچکی که در زندگی معمولاً نگرانش هستی را نداشتم. فقط میدانستم مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، همهچیز خوب خواهد شد.
یک سال پساز حادثه، تغییرات زیادی در زندگیام دادم. در یک بیمارستان بیماران لاعلاج بطور داوطلبانه کار کردم. میخواستم با کسانی که در حال مرگ بودند حرف بزم. ترجیحات متفاوتی سریعا در من شکل گرفت. برایم اهمیت نداشت چقدر مادیات جمع کنم، نسبت به رقابت و مقایسه خودم با دیگران هم زیاد توجهی نداشتم. در آن سال در نهایت از همسرم جدا شدم. دیگر اصلاً در یک مسیر نبودیم ۱۳ سال با هم بودیم. و سپس خانه را فروختم و بیشترِ وسایل آن خانه را بخشیدم و فروختم. دو سال بعدی را در ماشین کاروانم زندگی کردم و زمان زیادی را در کمپینگ گذراندم.
میدانم که این تجربه، حتی اگر بسیار کوتاه بود، بسیاری از چیزها را تغییر داد و دیگر هیچگاه به شکل قبلی که بودم برنگشتم. همچنان در تلاش هستم، همچنان در حال یادگیری و رشد هستم اما به آنچه در آن تجربه آموختم، پایبندم، وقتی چیزی از کنترل من خارج است، تا حد امکان نتیجه را رها میکنم به دنیای مادی و چیزهای فیزیکی این دنیا چندان وابسته نمیشوم و سپاسگزار که نیازهایم برآورده میشوند. (Life & Beyond)